و نه من از دريچه ي منطق تو را ديدم
نه من تو را انتخاب كردم
و نه تو خواهان من بودي
اگر خداوند سرنوشتمان را تغير دهد
من با بي تو بودن
و تو با بي من بودن
هر دو خالي از عشق مي ميريم
سپاس خداي را كه ما را چنين بي اراده خلق كرده است
|
نه تو از دروازه ي عقل آمدي
+ نوشته شده توسط Gharibe ashna در سه شنبه هفدهم شهریور 1388 و ساعت
11:24 |
چقدر سخته دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی که یبار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده.
چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچیزی بجز سلام نتونی بگی.
چقدر سخته وقتی که پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه که هنوز دوسش داری.
چقدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار خودتو بشکنی و اونوقت آروم زیر لب بگی گل من باغچهء نو مبارک
فرشته اسمی که هیچوقت نتونستم فراموش کنم شاید به خاطر این بود که هیچ وقت احساسه واقعی تو رو نسبت به خودم نتونستم بفهمم شایدم به خاطر این بود که میدونستم واقعا عاشق تو هستم و همیشه حتی از این فکر که تو رو فراموش کنم یا به کسه دیگه بجز تو فکر کنم وحشت داشتم. نمیدونم الان نزدیک 2 سال از جدایی من وتو میگذره ولی من هنوز خودم و وجودم و زندگی کددنمو مستلزم با تو بودن میدونم . بعد از 3 سال هنوز طرز نگاه امروزت با گذشته و زمانی که به قول خودت عاشق من بودی،هیچ فرقی نکرده وهنوز تو نگاهت فریاد دوست داشتنو میشه شنید هنوز تو نگاهت طعم شیرین لبات میشه چشید هنوز تو نگاهت گرمی آغوشت میشه حس کرد . آهههههههههههههههههههههههههههههههههههه هنوز طرز نگاهت منو یاد بغضی میندازه که روزی که میخواستی ازم جدا بشی تو گلوم کاشتی و هنوزم که هنوزه نترکیده و داره خفم میکنه . + نوشته شده توسط Gharibe ashna در یکشنبه ششم بهمن 1387 و ساعت
15:32 |
بي تو مهتاب شبي باز از ان كوچه گذشتم همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم شدم ان عاشق ديوانه كه بودم در نهانخانه جانم ، گل ياد تو درخشيد باغ صد خاطره خنديد عطر صد خاطره پيچيد يادم امد كه شبي با هم از ان كوچه گذشتم پر گشوديم و در ان خلوت دلخواسته گشتيم ساعتي بر لب ان جوي نشستيم تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت من همه محو تماشاي نگاهت آسماه صاف و شب ارام بخت خندان و زمان رام خوشه ماه فرو ريخته در اب شاخه ها دست بر اورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به اواز شباهنگ يادم ايد : تو به من گفتي : از اين عشق حذر كن ! لحظه اي چند بر اين اب نظر كن آب ايينه عشق گذران است تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است باش فردا كه دلت با دگران است تا فراموش كني ، چندي از اين شهر سفر كن ! با تو گفتم : حذر از عشق ! ندانم
سفر از پيش تو هر گز نتوانم نتوانم ! روز اول ، كه دل من به تمناي تو پر زد چون كبوتر لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدي ، من نرميدم ، نه گسستم باز گفتم كه تو : صيادي و من اهوي دشتم تا به دام تو درفتم همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم ! نتوانم اشكي از شاخه فرو ريخت مرغ شب ، ناله تلخي زد و بگريخت اشك در چشم تو لرزيد ماه بر عشق تو خنديد يادم ايد كه : دگر از تو جوابي نشنيدم پاي در دامن اندوه كشيدم نگسستم ، نرميدم رفت در ظلمت غم ، ان شب و شبهاي دگر هم نه گرفتي از عاشق ازرده خبر هم نكني ديگر از ان كوچه گذر هم بي تو اما به چه حالي من از ان كوچه گذشتم! + نوشته شده توسط Gharibe ashna در یکشنبه ششم بهمن 1387 و ساعت
13:25 |
عشق دو دستی تقدیم نمی شود پس برای انکه بدستش آوری کوشش کن. عشق غالبا یک نو عذاب است اما محروم بودن از آن مرگ است . برای عشق مبارزه کن ولی هرگز گدایی نکن. پروانه گاهی فراموش می کند که زمانی کرم بوده است عشق, اصل همه چیز، دلیل همه چیز و خاتمه ی همه چیز است. با عشق زمان فراموش می شود و با زمان هم عشق فراموش می شود. + نوشته شده توسط Gharibe ashna در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 و ساعت
14:20 |
در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم عاشق نمی شوی که ببینی چه می کشم با عقل آب عشق به یک جو نمی رود بیچاره من که ساخته از آب و آتشم … لب بر لبم بنه بنوازش دمی چو نی تا بشنوی نوای غزلهای دلکشم ساز صبا بناله شبی گفت شهریار این کار تست من همه جور تو می کشم … روز ستاره تا سحر تیره به آه کردن است متن خبر که یک قلم بی تو سیاه شد جهان حاشیه رفتنم دگر نامه سیاه کردن است + نوشته شده توسط Gharibe ashna در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 و ساعت
14:17 |
رخ چشمانت زمين محبت بود و من قانون جاذبهات را روزي که سيب سرخ دلم افتاد فهميدم... دوست دارم اشک تو باشم بشينم گوشه چشمت، تا اگر افتادم بر زمين، ببوسم خاک پايت †به جرم اينکه خيلي ساده بودم به زندان دلت افتاده بودم اگر چه حکم چشمانت ابد بود، براي مرگ هم آماده بودم †ميگويند سه چيز زاده عشق نيست: جدايي، سفر، فراموشي ولي آن زمان که تو مرا تنها گذاشتي و فراموشم کردي من لحظه لحظه عاشقت شدم + نوشته شده توسط Gharibe ashna در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 و ساعت
14:15 |
تاریخچه والن تاین
می گویند : قبل از میلاد مسیح ، مردان جوان رومی در یک قرعه کشی همسران خود را انتخاب
می کردند. بدین صورت که اسامی دختران جوان در جعبه ای ریخته می شد و یک مرد مورد اعتماد به صورت اتفاقی هر یک را برای یکی از مردان انتخاب می کرد. حدود 800 سال بعد کلیسا تصمیم به تغییر این وضعیت گرفت و آن رسیدن به " عشق " از طریقانتخاب است و یکی از راههای آن را نحوه و روش ﭘدر والن تاین که حدود 200 سال قبل از آن تاریخ اعدام شده بود قرار داد. ﭘدر والنتین کشیشی بود که در نزدیکی رم در سال 270 بعد از میلاد زندگی می کرد. در آن زمان که اواخر امپراطوري روم به حساب مي آيد، كلاديوس دوم، امپراطور روم ازدواج را ممنوع كرده بود، چون در آن تاريخ روم تحت فشار اقوام مختلف بود و نياز به سربازان و افسران فراوان و زبده داشت تا از مرزهاي امپراطوري دفاع كنند. امپراطور معتقد بود كه افراد متآهل به دليل تعلق خاطر به خانواده نمي توانند سربازان خوبي باشند و به همين علت ازدواج را ممنوع كرده بود. پدر والنتين جوان در همين زمان به علت مخالفت با اين قانون، اقدام به برگزاري مراسم ازدواجعشاق جوان به روش مسيحي در مكانهاي مخفي نمود. امپراطور وقتي به اين موضوع پي برد، دستور بازداشت مرد مقدس را داد و سعي كرد او را مجبور به پرستش خداي رم كند. پدر مقدس به دليل ايمان فراوان، نه تنها تن به اين كار نداد، بلكه سعي كرد امپراطور را اصلاحكند و او را به طرف مسيحيت سوق دهد، با وجود اينكه نتيجه اين كار را در آن زمان مي دانست. او در روز 24 فوريه سال 270 اعدام شد. قبل از اعدام در زندان، وقتي پدر مقدس منتظرسرنوشت خود بود، با زندانبان خود به نام آستريان ارتباط برقرار كرد. آستريان از او خواست تا دختر نابيناي او را شفا دهد. پدر مقدس با ايمان عميق يه صورتمعجزه آسايي، بينايي دختر را به او باز گرداند. درست قبل از اعدام، او از آستريان قلم و كاغذ خواست و براي دخترك پيغام كوتاهي فرستاد : از طرف محبوب تو from your valentine والنتين يا پدر والن تاين بهقديس حامي عشاق معروف گشت اين موضوع باعث به وجود آمدن فستيوال ساليانه اي شد كه عشاق در آن با يك پيام در يك كارت كه به نام پدر والن تاين منقوش است، به كسي كه به آن علاقه دارند و او را تحسين مي كنند، ابراز عشق مي نمايند. اين فستيوال هر ساله در روز۱۴ فوريه برگزار مي گردد.از اولين كارتهايي كه ارسال شد، از طرف دوك ارلتيان در سال 1415 براي همسرش بود، در حاليكه در برج لندن زنداني بود. اين كارت در حال حاضر در موزه لندن نگهداري مي شود. هداياي ارسالي در روز والن تاين در اكثر شهرهاي جهان شامل يك شاخه گل بعضی ها هم می گویند واقعه ی روز والنتاین : فوریه هر سال،گلاست اما این والنتاین افسانه ای کیست؟! در سال هاي بسيار دور در قرن سوم ميلادي شخصي به نام كلوديوس برروم حكومت مي كرد. او ارتش بزرگي داشت وعلاقه زيادي به كشور گشايي داشت و از تمام مردان خواسته بود كه داوطلب نبرد در جنگ شوند، اما كسي اين كار را نكرد چون همه به همسر و خانواده خود علاقه مند بودند. كلوديوس عصباني شد و فكر عجيبي به سرش زد، فكر كرد اگر مردان را از ازدواج كردن باز دارد ديگر دلبسته نخواهند شد و همه به ارتش او خواهند پيوست. پس كلوديوس ازدواج را در كشورش غير قانوني وممنوع كرد. در اين ميان كشيشي به نام سنت والنتين بود كه مانند بقيه مردم با اين قانون مخالف بود اوتصميم گرفت زوج هاي جوان را مخفيانه و با يك جشن كوچك به هم برساند. يك اتاق كوچك يك شمع عروس و داماد والنتين و مراسمي كه تماما در نجوا برگزار مي شد. تا اين كه يك شب آنها متوجه صداي پاي سربازان نشدند... بله والنتين به زندان افتاد و قرار شد محاكمه شود اما مردم دسته دسته به ملاقات او ميرفتند تا بگويند كه آنها نيز مانند او به عشق ايمان دارند. يكي از ملاقات كنندگان هميشگی والنتين دختر نگهبان زندان بود كه توانسته بود هر روز با اجازه پدرش به ديدار او برود آنها گاه تا ساعت ها با هم صحبت مي كردند.تا اينكه روز 14 فوريه سال 269 ميلادي حكم والنتين صادر و او محكوم به مرگ شد. او با نامه كوتاهي از دختري كه هر روز به ملاقاتش مي رفت خداحافظي كرد ... I Left my Friend a little note : thanking her for her friendship & her loyality . I signed it : love form your valentine . از آن سال به بعد روز 14 فوريه روز فرستادن پيام عشق است به كسي كه دوستش داريد و مي خواهيد عشق وعلاقه تان را به او ابراز كنيد و يا از او بخواهيد كه يار شما يا به قول والنتين و يا اصطلاحا شريك زندگيتان باشد. جمله معروف be my valentine كه آن را شايد تا كنون ديده باشيد. البته در كشور هاي اروپايي اين روز مراسم جشن خاصي دارد. شما نيز فرصت رااز دست ندهيد و اگر كسي را دوست داريد فقط يك جمله بگوييد: be my valentine (روز valentine نزديك است!)(۲۶بهمن)(يادت نره) ... سنت والن تاين نام کشيشي است که در قرون نخست ميلادي زندگي ميکرده است. در زمان زندگي وي ايمان به مسيح و دين مسيح جرم بود و سن والن تاين در راه عشق و ايمان به مسيح تا پاي جان رفت و سرانجام در راه عشق به معبودش شهيد گرديد. رفته رفته اين روز به روز موسوم به عشاق تبديل کشت و مرسوم است در اين روز تمام زوجها و کساني که در قلبشان عشقي پاک دارند به طريقي محبت و عشق خود را ابراز ميکنند. ![]() تقدیم به:
فرشته.sheri.غزاله. یلدا.سوگند.مریم.شیدا.سمیرا
و مهتاب عزیزم
به امید اینکه به همه آرزوهاتان برسید
************************
و تقدیم به عشق همیشه جاویدم
فرشته رجایی
happy valentine day
+ نوشته شده توسط Gharibe ashna در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 و ساعت
2:28 |
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد
طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم
یادمان باشد اگر این دلمان بی کس شد
طلب مهر ز هر چشم خماری نکنیم
یادمان باشد که دگر لیلی و مجنونی نیست
به چه قیمت دلمان بهر کسی چاک کنیم
یادمان باشد که در این بهر دو رنگی و ریا
دگر حتی طلب آب ز دریا نکنیم
یادمان باشد اگر از پس هر شب روزیست
دگر آن روز پی قلب سیاهی نرویم
یادمان باشد اگر شمعی و پروانه به یکجا دیدیم
طلب سوختن بال و پر کس نکنیم
ولی آخر تو بگو با دل عاشق چه کنم؟
یاد من هست طلب عشق ز هر کس نکنم
گو تو آخر که نه انصاف و نه عدل است و نه داد
دل دیوانه من بهر که افتاده به خاک
این همه گفتم و گفتم که رسم آخر کار
به تو ای عشق تو ای یار به تو ای بهر نیاز
یاد من هست که د یگر دل من تنها نیست
یاد من هست که دیگر دل تو مال من است
یاد من هست که باشم همه عمر بهر تو پاک
یاد تو باشم و هر دم بکنم راز و نیاز
یاد تو باشد از این پس من و تو ما شده ایم
هر دو عاشق دو پرستو دو مسافر شده ایم + نوشته شده توسط Gharibe ashna در شنبه چهاردهم بهمن 1385 و ساعت
4:26 |
زیبا ترین قلب
روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي
كرد كه زيبا ترين قلب را درتمام آن منطقه
دارد . جمعيت زياد جمع شدند . قلب او كاملاً سالم
بود و هيچ خدشهاي بر آن وارد نشده بود و
همه تصديق كردند كه قلب او به راستي زيباترين
قلبي است كه تاكنون ديدهاند. مرد جوان با
كمال افتخار با صدايي بلند به تعريف قلب خود
پرداخت . ناگهان پير مردي جلوي جمعيت آمد و
گفت كه قلب تو به زيبايي قلب من نيست . مرد
جوان و ديگران با تعجب به قلب پير مرد نگاه
كردند قلب او با قدرت تمام ميتپيد اما پر از زخم
بود. قسمتهايي از قلب او برداشته شده و
تكههايي جايگزين آن شده بود و آنها به راستي
جاهاي خالي را به خوبي پر نكرده بودند براي
همين گوشههايي دندانه دندانه درآن ديده ميشد .
دربعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيچ
تكهاي آن را پرنكرده بود، مردم كه به قلب
پير مرد خيره شده بودند با خود ميگفتند كه چطور او
ادعا ميكند كه زيباترين قلب را دارد؟ مرد
جوان به پير مرد اشاره كرد و گفت تو حتماً شوخي
ميكني ؛ قلب خود را با قلب من مقايسه كن ؛
قلب تو فقط مشتي زخم و بريدگي و خراش است .
پير مرد گفت : درست است . قلب تو سالم به نظر
ميرسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو
عوض نميكنم. هر زخمي نشانگر انساني است كه من
عشقم را به او دادهام، من بخشي از قلبم
را جدا كردهام و به او بخشيدهام . گاهي او هم بخشي
از قلب خود را به من داده است كه به جاي
آن تكهي بخشيده شده قرار دادهام؛ اما چون اين دو
عين هم نبودهاند گوشههايي دندانه دندانه در
قلبم وجود دارد كه برايم عزيزند؛ چرا كه يادآور
عشق ميان دو انسان هستند. بعضي وقتها
بخشي از قلبم را به كساني بخشيدهام اما آنها چيزي
از قلبشان را به من ندادهاند، اينها همين
شيارهاي عميق هستند . گرچه دردآور هستند اما
يادآور عشقي هستند كه داشتهام . اميدوارم كه
آنها هم روزي بازگردند و اين شيارهاي عميق را با
قطعهاي كه من در انتظارش بودهام پركنند،
پس حالا ميبيني كه زيبايي واقعي چيست ؟ مرد جوان
بي هيچ سخني ايستاد، در حالي كه اشك
از گونههايش سرازير ميشد به سمت پير مرد رفت از
قلب جوان و سالم خود قطعهاي بيرون
آورد و با دستهاي لرزان به پير مرد تقديم كرد پير
مرد آن را گرفت و در گوشهاي از قلبش جاي
داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي
قلب مرد جوان گذاشت .
مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود، امااز هميشه زيباتر بود زيرا كه عشق از قلب پير مرد به قلب او نفوذ كرده بود+ نوشته شده توسط Gharibe ashna در شنبه هفتم بهمن 1385 و ساعت
4:4 |
روم خسته و افسرده وزار
+ نوشته شده توسط Gharibe ashna در شنبه هفتم بهمن 1385 و ساعت
2:15 |
نگو بار گران بوديم و رفتيم نگو نامهربان بوديم و رفتيم نگو اينها دليل محكمي نيست بگو با ديگران بوديم و رفتيم همه شماهارو دوست دارم غزاله "مریم "فرشته "sheri "و همه دوستانی که بهم سر زدن و منو در ساختن این weblog یاری دادن ومیدن ومن تنها نذاشتن I LOVE YOU ALL
+ نوشته شده توسط Gharibe ashna در شنبه بیست و سوم دی 1385 و ساعت
3:59 |
خواهش من از شما اینه که هر کی
از شما از دوستان به من سر
میزنه نظرش برام بزاره تا بدونم تو
کارم موفق بودم یا نه اکه شده حتی
چند خط
متشکرم:
عاشق تنها
+ نوشته شده توسط Gharibe ashna در شنبه بیست و سوم دی 1385 و ساعت
3:39 |
18/10/1366 روز میلاد عشق روز جوانه زدن رویا روز رقص فرشته ها و روز به دنیا آمدن تو
(فرشته)
فرشته عزیزم دوستت دارم تا آخرین لحظه عمر
تولدت مبارک
قشنگ ترین صدای زندگی من طپش قلب توست.قشنگ ترین روز زندگی من روز تولد توست.کدامین شاخه گل زیبا را به خاطر تولدت تقدیم کنم که وجود نازنینت عطر تمام گلهاست. + نوشته شده توسط Gharibe ashna در سه شنبه نوزدهم دی 1385 و ساعت
2:12 |
فرشته عزیرم تولدت مبارک امروز برام تلخ ترین و در عین حال شیرین ترین روز زندگیم بود تلخی از بابت اینکه امسال درست ۱ سال شد که از هم جدا شدیم و نه تنها تولد تو بود بلکه اولین سالگرد غم زدگی من هم بود فرشته هر وقت به ۱۸/۱۰/۱۳۶۶ فکر میکنم با خودم میگم چرا خدا تو را آفرید و چرا تو را سر راه من قرار داد تا من اینطوری عاشقت شم و اگه عاشقم کرد چرا باعث جدایی ما شد من نمیدونم چه گناهی کردم که مستحق همچین عذابی هستم کفاره کدامین گناه پس میدم خدا اگه عشق به جنس مخالف گناه پس اولین گناه کارات آدم و هوا بودن علی و فاطمه بزرگترین گناه کارانند اما به خاطر گناه بودن عشق نیست خدا تو حسودی تو به عشق آدما حسادت میکنی تو حتی به علی هم حسادت کردی و فاطمه ۱۸ ساله روبردی پیش خودت اما عشق مارو پس بده تو رو به همون فاطمت قسم ما ایرانی هستیم ایرانی بدون عشق میمیره خدایا کمکمون کن خدایا گر تو درد عاشقی را می کشیدی تو هم زهر جدائی را به تلخی می کشیدی اگر چون من به مرگ آرزوها می رسیدی پشیمون میشدی از اینکه عشقو آفریدی ؟؟؟ + نوشته شده توسط Gharibe ashna در سه شنبه نوزدهم دی 1385 و ساعت
2:3 |
|
|